اضطراب طبیعی و بهنجار ؟!

اضطراب طبیعی و بهنجار ؟!

گاهی اضطراب طبیعی و بهنجار است و نبودش می تواند ما را در مورد سلامت روانمان دچار تردید کند.
از اضطراب فرار می کنیم

زمانی که رولو مِی، روان شناسی که بعدها نظریات ارزشمندی را در مورد اضطراب و منشا آن صادر کرد، از بیماری سل بهبود می یافت، دستخوش میزان زیادی اضطراب شده بود. او و خانواده اش تهیدست بودند و او از بهبودی خودش مطمئن نبود. مِی در کتاب معنی اضطراب، مدعی شد که بیشتر رفتارهای انسان به وسیله احساس وحشت و اضطراب نهفته برانگیخته می شود.

ناتوانی در مواجه شدن با مرگ، موقتا به فرد کمک می کند از اضطراب یا وحشت نیستی فرار کند، اما این فرار نمی تواند دائمی باشد؛ مرگ واقعیت قطعی زندگی است که دیر یا زود هر کسی باید با آن مواجه شد مِی اضطراب را ناشی از آگاه شدن فرد ازاینکه وجودش می تواند نابود شود، دانست و در زمان دیگری، اضطراب را به صورت تهدیدی برای ارزش های مهم فرد تعریف کرد؛ بنابراین، آگاهی از نیستی یا تهدید شدن ارزش هایی که برای وجود فرد حیاتی هستند، می تواند اضطراب را ایجاد کند.

این حالت زمانی وجود دارد که فرد با مسئله تحقق بخشیدن به استعدادهایش رو به رو شود. به عبارت دیگر، اگر شما تصور کنید به اندازه کافی برای رسیدن به آرزوهایتان توانمند نیستید، یا اینکه تصور کنید زندگی آنقدر کوتاه است که مجالی برای رسیدن به آرزوهایتان باقی نمی گذارد، سطح بالایی از اضطراب را تجربه می کنید. البته به گفته روانشناسانی که به این نظریه باور دارند، این احساس اضطراب زا می تواند به رکود و تباهی منجر شود و شما را از هر حرکتی بازدارید، با اینکه برعکس زمینه را برای رشد و تغییر فراهم کند. وقتی شما نگران ناکام ماندن و نرسیدن به رویاهایتان هستید، شاید با سرعت و انرژی بیشتری به سمتشان حرکت کنید و برای برآورده کردنشان تلاش کنید.

حق دارید مضطرب شوید

اضطراب از نظر روان شناسان، همیشه غیرمنطقی نیست و آسیب روانی را به همراه ندارد. رولو مِی یکی از روان شناسانی است که معتقد است هیچ کس نمی تواند از تاثیر اضطراب درامان باشد. از نظر او رشد کردن و تغییر یافتن ارزش های فرد به معنی تجربه کردن اضطراب سازنده یا بهنجار است. مِی اضطراب بهنجار را این طور تعریف می کند: «اضطرابی که متناسب با تهدید است و می توان در سطح هوشیار به صورت سازنده با آن رو به رو شد.»

با توجه به این استدلال ها، اضطراب گاهی طبیعی و بهنجار است و نبودش می تواند ما را در مورد سلامت روانمان دچار تردید کند. زمانی که افراد از نوباوگی به بزرگ سالی می رسند، ارزش هایشان تغییر می کند و در هر مرحله، دستخوش اضطراب بهنجار می شوند. چنین اضطرابی مقدمه آسیب روانی را فراهم نمی کند و فرد در صورت مهیا بودن شرایط، می تواند به سلامت آن را پشت سر بگذارد. اضطرابی که انگیزه رشد را به شما می دهد، اضطرابی که نمی گذارد تنها بمانید و شما را به فکر پیدا کردن شریکی برای زندگی تان می اندازد و اضطرابی که نمی گذارد جهان نابود شود و شما را به فکر تداوم نسل و صاحب فرزندشدن می اندازد، همه در گروه اضطراب های سازنده جا می گیرند.

وقتی با خودتان درگیرید

البته رولو مِی تنها کسی نبود که موضوع اضطراب بهنجار و روان رنجور را طرح کرد. زیگوند فروید، هم اضطراب را به انواع مختلفی تقسیم می کرد. فروید اضطراب روان رنجور را به صورت نگرانی از خطر نامعلوم تعریف می کند. او می گوید شاید افراد به این علت در حضور معلم، کارفرما، یا برخی دیگر از صاحبان قدرت دچار اضطراب روان رنجور می شوند که از قبل نسبت به پدر، مادر یا هر دوی آن ها، احساس ناهوشیار ویرانگرانه داشته اند. این احساس های خصومت، هنگام کودکی معمولا با ترس از تنبیه همراه هستند و این ترس به شکل اضطراب روان رنجور ناهوشیار فرد را درگیر خود می کند.

دومین نوع اضطراب از نظر فروید اضطراب اخلاقی است که معمولا از ۵ تا ۶ سالگی به عنوان پیامد تعارض بین نیازهای معقول و دستورات وجدان اخلاقی مان دچار آن شویم. اضطراب اخلاقی می تواند از رفتار نکردن مطابق با آنچه معتقدیم از لحاظ اخلاقی درست است هم به وجود آید؛ مانند مراقبت نکردن از والدین سالخورده مان یا حمایت کافی نکردن از والدین سالخورده مان یا حمایت کافی نکردن از فرزندانمان. به عبارت دیگر، زمانی که عقل و دلمان با هم جور در نمی آیند، زمینه برای دچار شدن به اضطراب اخلاقی آماده می شود.
سومین نوع اضطراب از نظر فروید، همان چیزی است که رولو مِی آن را اضطراب بهنجار می داند. فروید این حالت هیجانی را اضطراب واقعی یا اضطراب عینی معرفی می کند.

این حالت در روان شناسی فروید تقریبا به ترس شباهت دارد و نوع سوم اضطراب به صورت احساس ناخوشایند و نامشخص در مورد خطری احتمالی تعریف می شود. برای مثال، امکان دارد هنگام رانندگی در ترافیک سنگین و پرشتاب شهری ناآشنا، به اضطراب واقعی دچار شویم که با احساس کردن خطر واقعی یا عینی مرتبط است.

با این حال، اضطراب واقعی از این نظر با ترس تفاوت دارد که موضوع ترسناک خاصی را شامل نمی شود. برای مثال، در حالی که شما تنها به خاطر گیرافتادن در ترافیک ممکن است دچار اضطراب شوید، در صورتی دچار ترس خواهید شد که ناگهان اتوموبیلتان در یک بزرگراه یخ زده، شروع به سُر خوردن کند و کنترلی بر آن نداشته باشید.

اضطراب به خودِ همیشه گوش به زنگ امکان می دهد که نسبت به علائم تهدید و خطر هوشیار باشد. این علامت خطر قریب الوقوع ما را تحریک می کند که برای چنگ یا دفاع بسیج شویم. درواقع از منظر روان شناسان، اضطراب گرچه احساسی آزاردهنده است، اما می تواند محافظ ما باشد و مثل تابلوی هشداری که نمی گذارد در جاده پرپیچ به دره سقوط کنیم، از ما در برابر موقعیت های تهدیدکننده محافظت کند.

بله! حالتان خوش نیست

اضطراب به شرط مناسب بودن با تهدید، می تواند سازنده باشد؛ اما اضطراب می تواند روان رنجور یا بیمارگون شود و رد پای آسیبی را که ایجاد می کند، بر روان فرد باقی بگذارد. مِی اضطراب روان رنجور را به عنوان واکنشی نامتناسب با تهدید معرفی می کند. درحالی که اضطراب بهنجار زمانی احساس می شود که ارزش ها تهدید شده باشند و اضطراب روان رنجور زمانی تجربه می شود که ارزش ها به عقاید جزمی تبدیل شده باشند.

دچار شدن فرد به حق به جانب بودن کامل گرچه امنیت موقتی به بار می آورد اما این امنیتی است که به بهای دست شستن فرد از فرصت یادگیری تازه و رشد تمام می شود. فردی که بخاطر مضطرب بودن حالت دفاعی به خود می گیرد و هیچ حرف دیگری را نمی شوند، هیچ وقت خود را از دام ناآگاهی بیرون نمی کشد؛ در نتیجه می توان گفت که این فرد به اضطرابی مخرب دچار شده است. به عبارت دیگر، اضطراب روان رنجور می تواند فرصت مواجهه با موقعیت های تازه را از فرد بگیرد و ذهنش را در تجربیات آسیب زا که به او فرصت رشد نمی دهند، ماندگار کند.

منبع: میگنا

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *