علل کم رنگ شدن حجاب در جامعه ۲

علل کم رنگ شدن حجاب در جامعه ۲

در ادامه مطلب قبل

۳٫ الگوهای ناپذیرفته

الگوهای تربیتی را از عوامل تأثیرگذار بر تربیت افراد یاد کرده‌اند. چه دختران و پسران پرتلاش، پاک و با تربیت که رفتار خود را حاصل پیروی از الگویی یاد می‌کنند که سراسر شایستگی و کمال بوده است. از طرفی وجود برخی الگوها نقش تخریبی دارد و سبب گریز افراد از ارزش‌های اخلاقی می‌شود. آنچه بدین گفتار مربوط است وجود بانوانی است که از همه‌ی آنچه اسلام از یک زن مسلمان خواسته است گویا فقط حجاب را وظیفه دانسته‌اند؛ غافل از اینکه دینداری زن فقط به دارا بودن حجاب نیست.
«دشمنان همواره کوشیده‌اند که بین حجاب و دین پیوندی ناگسستنی به وجود آورند. آنها تمام دینداری زن را در حجاب داری او خلاصه کرده‌اند. سپس با همین دستاویز، تهاجمی بزرگ برای مقابله با حجاب در کشورهای اسلامی آغاز گردید و چون حجاب را از زن مسلمان گرفتند گویی همه دینش را به یغما بردند. از آن پس، زن مسلمان نمازش، روزه اش و هر چه نمای دین داشت از دست داد؛ حال آنکه در خیلی از کشورها، زن مسلمان هم بی حجاب بود و هم دیندار شناخته می‌شد. بنابراین، بی مبالاتی نسبت به حجاب هرگز نباید به بی دینی پایان پذیرد یا به مفهوم آن انگاشته شود.» حجاب یکی از ده‌ها شرط مسلمانی زن است. صفات دیگری وجود دارد که بدون آنها نمی توان زنی را مؤمن یا حتی مسلمان معتقد شمرد. برای خیلی از زنان حجاب – در حد چادری معمولی – آسانترین علامت مسلمانی شناخته شده است؛ در حالی که قرآن چون ویژگی‌های زن مسلمان را برمی شمارد حجاب را در زمره صفاتی دیگر، نشان مسلمانی او می‌داند. در گفتارهای امامان تا می‌خوانیم که هرگاه زنی با خانواده خود بدرفتار باشد جایگاهش دوزخ است. چه باحجاب باشد یا بی حجاب. کسی که مردم از دست و زبانش در آسایش نباشند مسلمان نیست؛ زن باشد یا مرد، باحجاب باشد یا بی حجاب. چه سود که زنی باحجاب باشد اما کثیف و ژولیده، بدخلق و بدزبان! شرور و فتنه جو! نادان یا حسود!
حجاب زمانی جاذبه دارد که دیگر دافعه‌ها در وجود زن راه نیافته باشد. هر گاه زنی از میان همه صفات خوب تنها به داشتن پوشش اسلامی بسنده کند هرگز نخواهد توانست دیگر زنان را به حجاب و اسلام دعوت کند، بلکه همگان را از اسلام و مذهب متنفر می‌سازد. وقتی بانویی پوشش اسلامی به تن می‌کند باید بداند که مسئولیتش افزون
شده است.
«برخی از دختران و زنان باحجاب بدین اعتقاد که نباید با بیگانه به ملایمت سخن بگویند، در برخورد با مردان از به جای آوردن آداب صحیح اجتماعی پرهیز می‌کنند و حتی نسبت به فامیل و آشنایان نیز از احوالپرسی متداول دریغ می‌ورزند؛ غافل از اینکه این گونه رفتار غیرعادی که گاه فراتر از حدود شرع است در نگاه بسیاری از مردم، جلوه قهرآمیز و خشن دارد. هنگام برخورد با چنین افرادی انسان احساس می‌کند کینه و خشونت وجودشان را اشغال کرده است.»(۵)
سلام و احوالپرسی را با متانت پاسخ گفتن، به معنای بروز خشونت و بدخلقی نیست. افراد به منظور احترام و جویا شدن از سلامتی و شادمانی یکدیگر است که به هم سلام می‌کنند، نه برای مشاهده ترشرویی و قهر، خدای متعال به بندگان خود سفارش می‌کند که او اذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها او ردوها…(۶) چون به شما درود گفته شد به شیوه ای بهتر از آن درود گویید یا همان را در پاسخ برگردانید. در اخبار خوانده ایم که امیرمؤمنان علی (ع) به زنان جوان سلام نمی کرد،(۷) اما هرگز نشنیده ایم که سلام کسی را با ترشرویی پاسخ گفته باشد.

۴٫ احساس محدودیت، خشونت و سختگیری

این احساس که پایبندی به نوعی پوشش تعریف شده، انسان را محدود می‌سازد و نیروی اختیار و انتخاب او را سلب می‌کند، نه تنها در میان دختران نوجوان و جوان، که در میان زنان نیز راه یافته است. آدمی اگر فرد یا پدیده ای را بپسندد و به خوبی‌های آن – با وجود برخی سختی‌ها در رابطه با آن – معتقد شود، در حفظ ارتباط خود با آن تردید نمی کند و هرگونه تلخی و سختی را تحمل می‌کند؛ ولی چون تصمیم به پذیرش آن یا اعتقاد و اطلاعی به خوبی‌هایش نداشته باشد کمترین دشواری در راه ارتباط خود با آن فرد یا پدیده را نوعی خسارت می‌داند.(۸)
اینکه «جوانی از اقسام دیوانگی است»(۹) تعبیری حکیمانه است که پشتوانه ای بسی علمی و روان شناختی دارد. رشد جسمی و تحولات روانی و روحی، موجی از سازش ناپذیری را در آنان پدید می‌آورد که رفتارهای ایشان را از جانب اعتدال خارج می‌کند و روح عصیان و سنت شکنی را نزدشان عادی جلوه می‌دهد. « بسیاری از قداست‌ها ممکن است در ذهنشان فرو بریزد و آنچه را مهم و گرامی و عزیز می‌دانستند رها کرده، در بوته فراموشی گذارند.»(۱۰) ضوابط و آداب و سنن را خرافه بپندارند و بی توجهی به آن را علامت رشد فکری و اجتماعی بشناسند و در مواردی دوست داشته باشند با امر و نهی‌ها به مخالفت برخیزند. زیرا امر و نهی دیگران را – هر چند خیرخواهانه بدانند – نوعی تجاوز به حریم خود می‌شناسند و به خود حق می‌دهند که نافرمانی اش کنند؛ گرچه در این اقدام به زحمت افتند و طرد شوند. جوان “استقلال رأی” را با تحمل ضرر، بر “تسلیم با منفعت” ترجیح می‌دهد. به شیوهای افراطی و گاه بیمارگونه در پی اثبات هویت و نشان دادن شخصیت مستقل خویش برمی آید و برای اثبات این امر از هر موقعیت و امکانات استفاده می‌کند. دوره‌ی نوجوانی (Adolescence) و جوانی را باید دوره‌ی تضمین و استمرار استقلال فکری یاد کرد. اگر فردی نوعی پوشش و رفتار اجتماعی را مناسب شأن و شخصیت آنان بداند، از آنجا که می‌پندارند این سفارش نوعی تعیین تکلیف و محدود کردن اختیار و اراده آنان است، پیش از آنکه درصدد ارزیابی خوبی یا بدی آن نظر برآیند ممکن است در پی گریز و مخالفت باشند و چه بسا گاه به رفتار معکوس رو کنند.
کوشش برای استقلال فکری و بلوغ شخصیتی سبب می‌شود که به هنگام فراخواندن وی به پوشیدگی ‌اندام و رعایت انضباط دوست داشته باشد با انتخاب نوعی لباس کم پوشش تر، استقلال رأی و تصمیم خود را بیازماید. او با این کار در پی فساد آفرینی یا آزرده سازی والدین نیست. می‌خواهد باور کند و به دیگران بباوراند که بزرگ شده است و خود درباره‌ی طرز لباس پوشیدن و بیرون رفتنش تصمیم می‌گیرد. این دوره آزمون شاید کوتاه مدت باشد، ولی نزد وی دوره‌ای لازم شمرده می‌شود؛ گرچه ممکن است سرآغاز انحرافات دیگری شود که اصلاح رفتار آینده او را دچار مشکل سازد.
پدیده «خودآزمایی استقلال فکری» در دختران ممکن است در طرز پوشش آنان رخ بنماید و در پسران در انجام کارهای دور از نزاکت و اخلاق. گاه دختران در این سن به انجام کارهای ناروا رو می‌کنند، بی آنکه از زشتی آن غافل باشند. آنها به ناصواب بودن رفتار خود تا حدی آگاهی دارند، اما گویا هنوز نتوانسته‌اند در محدوده ای کم آسیب تر، استقلال خود را بیازمایند. با تأسف، در همین دوره معمولاً انجام یک سلسله رفتارها
که به آنها طعم شیرینی از استقلال چشانده است سبب انحرافشان می‌شود. از آن نمونه با برگزینی دوستان غیرهمجنس می‌خواهند نشان دهند که بزرگ شده و دارای قدرت جاذبه‌ی اجتماعی‌اند؛ غافل از آنکه همین امر آغاز انحراف و عامل آسیب پذیری آنان است.
افزون بر آنچه گذشت، تمایل به نوگرایی و بی اعتنایی به آداب و رسوم متداول نزد بزرگ ترها، سبب بروز رفتارهای عجیب و ناشیانه جوانان می‌شود. آنچه اجتماع می‌پسندد برایشان زیبا جلوه می‌کند، هر چند بر پیکر ایشان خنده آور باشد. مهم محبوب شدن نزد همسالان و جلوه کردن نزد دیگران است.
با توجه به آنچه گذشت باید پذیرفت که خشونت و سختگیری والدین هرگاه بدون توجیه منطقی و برگرفته از سلیقه باشد، یکی از عواملی است که برخلاف انتظار، روح تسلیم و سازش فرزند را به سرکشی و گستاخی مبذل می‌کند. برای تربیت دختران نسبت به رعایت پوشش اسلامی باید با شیوه صحیح عاطفی و توجیه منطقی گام برداشت و فقط تهدید و عتاب و سرزنش راه چاره نیست.
نکته حایز اهمیت اینکه نباید از خردسالی به دختران تفهیم کرد که «دختر موجودی مقید، محدود و تحت سلطه است و پسر به عکس، موجودی آزاد، قدرتمند و سلطه گر.» این تفکر و تعریفی متضاد از زن و مرد، دختر را به کوشش تلافی جویانه و سرکشی وا می‌دارد. زیرا از سوی والدین توجیه و تحلیل منطقی و قانع کننده ای برای چنین آزادی و تقیدی نمی شنود. به همین سبب در بیرون خانه – دور از نگاه والدین – به بروز رفتاری رو می‌کند که البته بیشتر نمای آزادی دارد نه حقیقت آزادی.

 

پی‌نوشت‌ها:

۵٫ تحلیلی بر روابط دختر و پسر در ایران، ص ۴۴ و ۴۱، با تصرف. از طرفی برخی تصور می‌کنند رعایت آداب اجتماعی به این است که با هر مرد بیگانه به نرمی سخن بگویند یا می‌پندارند که کسانی مانند برادر شوهر جزو محارم هستند و می‌توان با آنان شوخی کرد و گرم صحبت شد.
۶٫ سوره نساء، آیه‌ی ۸۶٫
۷٫ اصول کافی، ج ۲، ص ۶۴۸٫
۸٫ درباره عوامل تأثیرگذار بر علایق و تصمیم‌های آدمی، ر، ک: زمینه روان شناسی، ریتا.
ل، اتکینسون، ترجمه‌ی جمعی از محققان، ج ۲، ص۳۵۷-۳۶۶٫
۹٫ بحارالانوار، ج ۱۷، ص ۴۹٫ (از فرموده‌های پیامبر اکرم (ص) است.)
۱۰٫ دنیای نوجوانی دختران، ص۱۳۲٫

منبع:راسخون

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *