فلسفه مهریه در اسلام قسمت اول

فلسفه مهریه در اسلام قسمت اول

فلسفه مهریه در اسلام قسمت اول

این نوشتار بخشی از کتاب نظام حقوق زن در اسلام نوشته استاد شهید مرتضى مطهرى است.

یـکـى از سـنن بسیار کهن در روابط خانوادگى بشرى این است که مرد هنگام ازدواج براى زن «مـهـر» قـائل مى شده است؛ چیزى از مال خود به زن یا پدر زن خویش مى پرداخته است و به علاوه در تمام مدت ازدواج عهده دار مخارج زن و فرزندان خویش بوده است (نفقه).
ریشه این سنت چیست ؟ چرا و چگونه به وجود آمده است ؟ نفقه دادن به زن براى چه ؟ آیا اگر بنا باشد هر یک از زن و مرد به حقوق طبیعى و انسانى خـویـش نائل گردند و روابط عادلانه و انسانى میان آنها حکمفرما باشد و با زن مانند یک انـسـان رفـتـار شـود، مهر و نفقه مورد پیدا مى کند؟ یا اینکه مهر و نفقه یادگار عهدهایى اسـت کـه زن مـمـلوک مـرد بـوده است ؛ مقتضاى عدالت و تساوى حقوق انسانها – خصوصا در قـرن بـیستم – این است که مهر و نفقه ملغى گردد، ازدواجها بدون مهر صورت گیرد و زن خـود مـسـؤولیـت مـالى زنـدگـى خـویـش را بـه عـهـده بـگـیـرد و در تکفّل مخارج فرزندان نیز با مرد به طور متساوی شرکت کند.
در این مقاله بررسی می کنیم که مهر چگونه پیدا شده و چه فلسفه اى داشته و جامعه شناسان پیدایش مهر را چگونه توجیه کرده اند؟

تاریخچه مهر

مـى گـویـنـد در ادوار مـاقـبـل تـاریـخ کـه بـشـر بـه حـال تـوحـش مـى زیـسـتـه و زنـدگـى شـکـل قـبـیـله اى داشـتـه ، بـه عـلل نـامـعـلومـى ازدواج بـا هـمـخون جایز شمرده نمى شده است . جوانان قبیله که خواستار ازدواج بوده اند، ناچار بوده اند از قبیله دیگر براى خود همسر و معشوقه انتخاب کنند. از این رو براى انتخاب همسران به میان قبایل دیگر مى رفته اند. در آن دوره ها مرد به نقش خـویـش در تـولیـد فـرزنـد واقـف نـبـوده اسـت ؛ یعنى نمى دانسته که آمیزش او با زن در تـولید فرزند مؤ ثر است . فرزندان را به عنوان فرزند همسر خود مى شناخته نه به عـنـوان فرزندان خود. با اینکه شباهت فرزندان را با خود احساس مى کرده نمى توانسته عـلت ایـن شـبـاهـت را بـفـهـمـد. قـهـرا فرزندان نیز خود را فرزندان زن مى دانسته اند نه فرزند مرد، و نسب از طریق مادران شناخته مى شد نه از طریق پدران . مردان موجودات عقیم و نـازا بـه حـساب مى آمده اند و پس از ازدواج به عنوان یک طفیلى که زن فقط به رفاقت بـا او و به نیروى بدنى او نیازمند است در میان قبیله زن بسر مى برده است . این دوره را (مـادر شـاهـى) نـامیده اند. دیرى نپایید که مرد به نقش خویش در تولید فرزند واقف شـد و خـود را صـاحـب اصـلى فـرزنـد شـناخت از این وقت زن را تابع خود ساخت و ریاست خانواده را به عهده گرفت و به اصطلاح دوره (پدر شاهى) آغاز شد.
در این دوره نیز ازدواج با همخون جایز شمرده نمى شد و مرد ناچار بود از میان قبیله دیگر براى خود همسر انتخاب کند و به میان قبیله خود بیاورد. و چون همواره حالت جنگ و تصادم میان قبایل حکمفرما بود، انتخاب همسر از راه ربودن دختر صورت مى گرفت ؛ یعنى جوان دختر مورد نظر خویش را از میان قبیله دیگر مى ربود.
تدریجا صلح جاى جنگ را گرفت و قبایل مختلف مى توانستند همزیستى مسالمت آمیز داشته باشند. در این دوره رسم ربودن زن منسوخ شد و مرد براى اینکه دختر مورد نظر خویش را بـه چـنـگ آورد مـى رفـت به میان قبیله دختر اجیر پدر زن مى شد و مدتى براى او کار مى کرد و پدر زن در ازاى خدمت داماد، دختر خویش را به او مى داد و او آن دختر را به میان قبیله خویش مى برد.
تـا ایـنـکـه ثـروت زیاد شد. در این وقت مرد دریافت که به جاى اینکه سالها براى پدر عـروس کـار کـنـد بهتر این است که یکجا هدیه لایقى تقدیم او کند و دختر را از او بگیرد. این کار را کرد و از این جا (مهر) پیدا شد.
روى ایـن حـسـاب در مـراحل اولیه ، مرد به عنوان طفیلى زن زندگى مى کرده و خدمتکار زن بـوده اسـت . در ایـن دوره زن بر مرد حکومت مى کرده است . در مرحله بعد که حکومت به دست مـرد افـتـاد، مرد زن را از قبیله دیگر مى ربوده است . در مرحله سوم مرد براى اینکه زن را بـه چـنـگ آورد بـه خـانه پدر زن مى رفته و سالها براى او کار مى کرده است . در مرحله چـهارم مرد مبلغى به عنوان (پیشکش) تقدیم پدر زن مى کرده است و رسم مهر از اینجا ناشى شده است .
مـى گـویـنـد مـرد از آن وقـتـى کـه سـیـسـتـم (مـادرشـاهـى ) را سـاقـط کـرد و سـیـسـتم (پـدرشـاهـى ) را تـاءسـیـس نـمـود، زن را در حـکـم بـرده و لااقـل در حـکـم اجیر و مزدور خویش قرار داد و به او به چشم یک ابزار اقتصادى که احیانا شـهـوت او را نـیـز تـسـکـیـن مـى داد نـگـاه مـى کـرد، بـه زن اسـتـقـلال اجتماعى و اقتصادى نمى داد. محصول کارها و زحمات زن متعلق به دیگرى یعنى پدر یا شوهر بود. زن حق نداشت به اراده خود شوهر انتخاب کند و به اراده خود و براى خود فعالیت اقتصادى و مالى داشته باشد، و در حقیقت پولى که مرد به عنوان مهر مى داده و مـخـارجـى کـه بـه عـنـوان نـفـقـه مـى کـرده اسـت در مقابل بهره اقتصادى بوده که از زن در ایام زناشویى مى برده است .

مهر در نظام حقوقى اسلام

مرحله پنجمى هم هست که جامعه شناسان و اظهارنظرکنندگان درباره آن سکوت مى کنند. در ایـن مـرحـله مـرد هـنگام ازدواج یک (پیشکشى) تقدیم خود زن مى کند و هیچ یک از والدین حـقـى بـه آن پـیـشـکـشـى نـدارنـد. زن در عـیـن ایـنـکـه از مـرد پـیـشـکشى دریافت مى دارد، اسـتـقـلال اجـتماعى و اقتصادى خود را حفظ کند. اولا به اراده خود شوهر انتخاب مى کند نه بـه اراده پـدر یـا برادر. ثانیا در مدتى که در خانه پدر است ، همچنین در مدتى که به خـانـه شـوهـر مـى رود کـسـى حـق نـدارد او را بـه خـدمـت خـود بـگـمـارد و اسـتـثـمـار کـنـد. مـحـصـول کـار و زحـمـتـش بـه خـودش ‍ تعلق دارد نه به دیگرى و در معاملات حقوقى خود احتیاجى به قیمومت مرد ندارد.
مـرد از لحـاظ بـهـره بـردارى از زن ، فـقـط حـق دارد در ایـام زنـاشـویـى از وصـال او بـهـره مـنـد شـود و مـکـلف اسـت مـادامـى کـه زنـاشـویـى ادامـه دارد و از وصال زن بهره مند مى شود، زندگى او را در حدود امکانات خود تاءمین نماید.

در قرآن کریم آیات زیادى هست درباره اینکه مهر زن به خود زن تعلق دارد نه به دیـگرى.

ایـن مـرحـله هـمان است که اسلام آن را پذیرفته و زناشویى را بر این اساس بنیان نهاده است . در قرآن کریم آیات زیادى هست درباره اینکه مهر زن به خود زن تعلق دارد نه به دیـگرى. مرد باید در تمام مدت زناشویى عهده دار تاءمین مخارج زندگى زن بشود و در عـیـن حـال در آمـدى که زن تحصیل مى کند و نتیجه کار او، به شخص خودش تعلق دارد نه به دیگرى (پدر یا شوهر).
اینجاست که مسأله مهر و نفقه شکل معما گونه اى پیدا مى کند، زیرا در وقتى که مهر به پدر دختر تعلق مى گرفت و زن مانند یک برده به خانه شوهر مى رفت و شوهر او را استثمار مـى کـرد، فلسفه مهر بازخرید دختر از پدر بود و فلسفه نفقه مخارج ضرورى است که هـر مـالکـى براى مملوک خود مى کند. اگر بناست چیزى به پدر زن داده نشود و شوهر هم حـق نـدارد زن را اسـتـثـمـار و از او بـهـره بـردارى اقـتصادى بکند و زن از لحاظ اقتصادى استقلال کامل دارد و حتى از جنبه حقوقى نیازى به قیمومت و اجازه و سرپرستى ندارد، مهر دادن و نفقه پرداختن براى چه ؟
اگربخواهیم به فلسفه مهر و نفقه در مرحله پنجم پى ببریم ، باید اندکى توجه خود را بـه دوره هـاى چهارگانه اى که قبل از این مرحله گفته شده معطوف کنیم . حقیقت این است آنـچـه در ایـن بـاره گـفـتـه شـده جز یک سلسله فرضها و تخمینها چیزى نیست ؛ نه حقایق تـاریـخـى اسـت و نـه حـقـایـق عـلمـى و تـجـربـى . پـاره اى قرائن از یک طرف و بعضى فرضیه هاى فلسفى درباره انسان و جهان از طرف دیگر، منشاء پدید آمدن این فرضها و تـخـمـیـنـهـا درباره زندگى بشر ماقبل تاریخ شده است . آنچه درباره دوره به اصطلاح مـادرشـاهـى گفته شده چیزى نیست که به این زودیها بتوان باور کرد، و همچنین چیزهایى که درباره فروختن دختران از طرف پدران و استثمار زنان از طرف شوهران گفته اند.
در ایـن فـرضـهـا و تخمینها دو چیز به چشم مى خورد: یکى اینکه سعى شده تاریخ بشر اولیـه فوق العاده قساوت آمیز و خشونت بار و عارى از عواطف انسانى تفسیر شود. دیگر ایـنـکـه نـقش طبیعت از لحاظ تدابیر حیرت انگیزى که براى رسیدن به هدفهاى کلى خود به کار مى برد، نادیده گرفته شده است .
غربى ها در قرون وسطى از مذهب و به نام مذهب شکنجه ها دیده و آزارها کشیده و زنده زنده در آتـش انـداخـتـن هـا مـشاهده کرده اند. به همین جهت از نام خدا و مذهب و هر چیزى که این بو را بـدهـد وحشت مى کنند و از این رو با همه آثار و علائم فراوان علمى که از هدف داشتن طبیعت واگـذار نـبـودن جـهـان بـه خـود مـى بـیـنـد کـمـتـر جـراءت مـى کـنـد بـه اصل (علت غایى) اعتراف کنند.
مـا از ایـن مـفـسـران نـمـى خـواهـیـم کـه بـه وجـود پـیـامـبـران – کـه در طـول تـاریـخ ظهور کرده اند و منادى عدالت و انسانیت بوده اند و با انحرافات مبارزه مى کرده اند و نتایج ثمربخشى از مبارزات خود مى گرفته اند اقرار و اعتراف کنند؛ از آنها مى خواهیم که لااقل نقش آگاهانه طبیعت را فراموش نکنند.
در تـاریـخ روابـط زن و مـرد قـطعا مظالم فراوان و قساوتهاى بى شمارى رخ داده است . قـرآن قـسـاوت آمـیزترین آنها را حکایت کرده است . اما نمى توان گفت سراسر این تاریخ قساوت و خشونت بوده است .

فلسفه حقیقى مهر

بـه عقیده ما پدید آمدن مهر نتیجه تدبیر ماهرانه اى است که در متن خلقت و آفرینش براى تعدیل روابط زن و مرد و پیوند آنها به یکدیگر به کار رفته است .
مـهـر از آنـجـا پـیـدا شـده کـه در مـتـن خلقت نقش هر یک از زن ومرد در مسأله عشق مغایر نقش دیـگـرى اسـت. عـرفـا این قانون را به سراسر هستى سرایت مى دهند، مى گویند قانون عـشق و جذب و انجذاب بر سراسر موجودات و مخلوقات حکومت مى کند با این خصوصیت که مـوجـودات و مـخـلوقـات از لحاظ اینکه هر موجودى وظیفه خاصى را باید ایفا کند متفاوتند؛ سوز در یک جا و ساز در جاى دیگر قرار داده شده است.
فخرالدین عراقى ، شاعر معروف مى گوید:
سـاز طرب عشق که داند که چه ساز است             کز زخمه آن نُه فلک اندر تک و تاز است
رازى اسـت در ایـن پـرده گـر آن را بـشناسى         دانى که حقیقت ز چه دربند مجاز است
عشق است که هر دم به دگر رنگ در آید              ناز است به جایى و به یک جاى نیاز است
در صـورت عـاشـق چـه در آید همه سوز است       در کسوت معشوق چه آید همه ساز است

نـوع احـسـاسـات زن و مـرد نـسـبـت به یکدیگر یک جور نیست . قانون خلقت ، جـمـال و غـرور و بـى نـیـازى را در جـانـب زن ، و نـیـازمـنـدى و طـلب و عـشـق و تـغـزل را در جـانـب مـرد قـرار داده اسـت . ضـعـف زن در مقابل نیرومندى بدنى به همین وسیله تعدیل شده است و همین جهت موجب شده که همواره مرد از زن خـواسـتـگـارى مـى کـرده اسـت . دانشمندان مى گویند: مرد از زن شهوانى تر است . اما در روایات اسلامى وارد شده که مرد از زن شـهـوانـى تـر نـیـسـت بـلکـه بـرعـکـس اسـت ، لکـن زن از مـرد در مـقـابـل شهوت تواناتر و خوددارتر آفریده شده است . نتیجه هر دو سخن یکى است . به هـر حـال مرد در مقابل غریزه از زن ناتوان تر است . این خصوصیت همواره به زن فرصت داده اسـت کـه دنـبـال مرد نرود و زود تسلیم او نشود و بر عکس ، مرد را وادار کرده است که بـه زن اظـهـار نیاز کند و براى جلب رضاى او اقدام کند. یکى از آن اقدامات این بوده که براى جلب رضاى او و به احترام موافقت او هدیه اى نثار او مى کرده است .
چرا افراد جنس نر همیشه براى تصاحب جنس ماده با یکدیگر رقابت مى کرده اند و به جنگ و ستیز با یکدیگر مى پرداخته اند اما هرگز افراد جنس ماده براى تصاحب جنس نر حرص و ولع نشان نداده اند؟ براى اینکه نقش ‍ جنس نر و جنس ماده یکى نبوده است . جنس نر همواره حـالت و نـقـش مـتـقاضى را داشته نه جنس ماده ، و جنس ماده هرگز با حرص و ولع جنس نر به دنبال او نمى رفته است ، همواره از خود نوعى بى نیازى و استغنا نشان مى داده است .
«مهر» با حیا و عفاف زن یک ریشه دارد. زن به الهام فطرى دریافته است که عزت و احترام او به این است که خود را رایگان در اختیار مرد قرار ندهد و به اصطلاح شیرین بفروشد.
همینها سبب شده که زن توانسته با همه ناتوانى جسمى ، مرد را به عنوان خواستگار به آسـتـانـه خـود بـکـشـاند، مردها را به رقابت با یکدیگر وادار کند، با خارج کردن خود از دسـتـرسـى مـرد عـشـق رمـانـتـیـک بـه وجـود آورد، مـجـنـون هـا را بـه دنبال لیلى ها بدواند و آنگاه که تن به ازدواج با مرد مى دهد عطیه و پیشکشى از او به عنوان نشانه اى از صداقت او دریافت دارد.
مى گویند در بعضى قبایل وحشى دخترانى که با چند خواستگار و عاشق بى قرار مواجه مـى شـده انـد، آنـهـا را وادار به «دوئل» مى کرده اند؛ هر کدام که دیگرى را مغلوب مى کرده یا مى کشته ، شایستگى همسرى با آن دختر را احراز مى کرده است .
از نـظـر کـسـانـى کـه قـدرت را فقط در زور بازو شناسند و تاریخ روابط زن و مرد را یکسره ظلم و استثمار مرد مى بیند، باورى نیست که زن ، این موجود ضعیف وظریف ، بتواند ایـنـچـنـیـن افـراد جنس خشن و نیرومند را به جان یکدیگر بیندازد، اما اگر کسى اندکى با تـدابـیـر مـاهـرانـه خلقت و قدرت عجیب و مرموز زنانه اى که در وجود زن تعبیه شده آشنا باشد، مى داند که این چیزها عجیب نیست .
زن در مـرد تـأثـیر فراوان داشته است . تاثیر زن در مرد از تاثیر مرد در زن بیشتر بـوده اسـت . مرد بسیارى از هنرنمایى ها و شجاعتها و دلاوریها و نبوغها و شخصیتهاى خود را مـدیـون زن و خـودداریـهـاى ظـریـفـانـه زن اسـت ، مـدیـون حـیـا و عـفاف زن است ، مدیون «شیرین فروشى» زن است . زن همیشه مرد را مى ساخته و مرد اجتماع را. آنگاه که حیا و عـفـاف و خـوددارى زن از مـیـان بـرود و زن بـخـواهـد در نـقـش مـرد ظـاهـر شـود، اول بـه زن مـهر باطله مى خورد و بعد مرد مردانگى خود را فراموش مى کند و سپس اجتماع منهدم مى گردد.
هـمـان قـدرت زنـانـه کـه تـوانـسـتـه در طـول تـاریـخ شـخـصـیـت خـود را حـفـظ کند و به دنـبال مرد نرود و مرد را به عنوان خواستگار به آستان خود بکشاند، مردان را به رقابت و جـنـگ بـا یکدیگر درباره خود وادارد و آنها را تا سرحد کشته شدن ببرد، حیا و عفاف را شعار خود قرار دهد، بدن خود را از چشم مرد مستور نگه دارد و خود را اسرار آمیز جلوه دهد، الهام بخش مرد و خالق عشق او باشد، هنرآموز و شجاعت بخش و نبوغ آفرین او واقع شود، در او حس ‍ (تغزل) و ستایشگرى بوجود آورد و او به فروتنى و خاکسارى و ناچیزى خـود در مقابل زن به خود ببالد، همان قدرت مى توانسته مرد را وادار کند که هنگام ازدواج عطیه اى به نام (مهر) تقدیم او کند.
مـهـر مـاده اى از یـک آیـیـن نـامـه کلى که طرح آن در متن خلقت ریخته شده و با دست فطرت تهیه شده است .

ادامه در قسمت دوم

منبع: سایت اهل و بیت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *