فلسفه مهریه در اسلام قسمت دوم

فلسفه مهریه در اسلام قسمت دوم

فلسفه مهریه در اسلام قسمت دوم

برای مطالعه قسمت اول فلسفه مهریه در اسلام به این قسمت مراجعه کنید.

«مهر» در قرآن

قرآن کریم مهر را به صورتى که در مرحله پنجم گفتیم ابداع و اختراع نکرد، زیرا مهر به این صورت ابداع خلقت است . کارى که قرآن کرد این بود مهر را به حالت فطرى آن برگردانید.
قـرآن کـریـم بـا لطـایـف و ظـرافـت بـى نـظـیرى مى گوید: «و آتوا النساء صدُقاتهنّ نحله…» (نساء، ۴) یعنى کابین زنان را که به خود آنها تعلق دارد (نه به پدران یا برادران آنها) و عطیه و پیشکشى است از جانب شما به آنها، به خودشان بدهید.
قرآن کریم در این جمله کوتاه به سه نکته اساسى اشاره کرده است :
اولا بـا نـام «صـدُقـه» (بـضـم دال) یـاد کرده است نه با نام «مهر». صدقه از ماده صـدق اسـت و بـدان جهت به مهر صداق یا صدقه گفته مى شود که نشانه راستین بودن عـلاقـه مـرد اسـت .
دیگر اینکه با ملحق کردن ضـمـیـر «هنّ» به این کلمه مى خواهد بفرماید که مهریه به خود زن تعلق دارد نه پدر و مادر؛ مهر مزد بزرگ کردن و شیر دادن و نان دادن به او نیست . سوم اینکه با کلمه «نحله» کـامـلا تـصـریـح مـى کـنـد که مهر هیچ عنوانى جز عنوان تقدیمى و پیشکشى و عطیه و هدیه ندارد.
اختصاص به انسان هم ندارد؛ در همه جاندارها آنجا که قانون دو جنسى حکمفرماست ، با اینکه دو جـنـس بـه یـکـدیـگـر نـیـازمـنـدنـد، جـنـس نر نیازمندتر آفریده شده یعنى احساسات او نیازمندانه تر است و همین جهت به نوبه خود سبب شده که جنس نر گامهایى در طریق جلب رضـایـت جـنـس مـاده بـردارد و هـم سـبـب شـده کـه روابـط دو جـنـس تـعـدیـل شـود و جـنس نر از زور و قدرت خود سوء استفاده نکند، حالت فروتنى و خضوع به خود بگیرد.
مـهـر یـکى از نمونه هائى است که مى رساند زن و مرد با استعدادهاى نامتشابهى آفریده شده اند و قانون خلقت از لحاظ حقوق فطرى و طبیعى سندهاى نامتشابهى به دست آنها داده است.

«مهر» به زن شخصیت مى دهد. ارزش معنوى مهر براى زن بیش از ارزش ‍ مادى آن است.

پس معلوم شد مهر از آنجا پیدا شـده کـه قـانون خلقت در روابط دو جنس به عهده هر یک از آنها نقش جداگانه اى گذاشته است . معلوم شد مهر از احساسات رقیق و عطوفت آمیز مرد ناشى شده نه از احساسات خشن و مـالکـانـه او. آنچه از ناحیه زن در این امر دخالت داشته حس ‍ خوددارى مخصوص او بوده ، نـه ضـعـف و بى اراده بودن او، مهر تدبیرى است از ناحیه قانون خلقت براى بالا بردن ارزش زن و قرار دادن او در سطح عالیترى . مهر به زن شخصیت مى دهد. ارزش معنوى مهر براى زن بیش از ارزش ‍ مادى آن است .

رسوم جاهلیت که در اسلام منسوخ شد

قـرآن کـریـم رسـوم جـاهـلیـت را درباره مهر منسوخ کرد و آن رابه حالت اولى و طبیعى آن برگردانید. در جاهلیت ، پدران و مادران مهر را به عنوان حق الزحمه و (شیربها) حق خود مى دانستند.
در جـاهـلیت ، پدران و در نبودن آنها برادران ، چون از طرفى براى خود حق ولایت و قیمومت قائل بودند و دختر را به اراده خودشان شوهر مى دادند و نه به اراده او، و از طرف دیگر مـهـر دختر را متعلق به خود مى دانستند نه به دختر. دختران را معاوضه مى کردند به این نحو که مردى به مرد دیگر مى گفت که من دختر یا خواهرم را به عقد تو در مى آورم که در عـوض دخـتـر یـا خواهر تو زن من باشد و او هم قبول مى کرد. به این ترتیب هر یک از دو دخـتـر مـهـر دیـگـرى به شمار میرفت و به پدر یا برادر دیگرى تعلق مى گرفت . این نـوع نـکـاح را «نـکـاح شـغـار» مـى نامیدند. اسلام این رسم را منسوخ کرد. پیغمبر اکرم فرمود: (لا شغار فى الاسلام) یعنى در اسلام معاوضه دختر یا خواهر ممنوع است .
در روایات اسلامى آمده است که پدر نه تنها حقى به مهر ندارد بلکه اگر در عقد ازدواج براى پدر به عنوان امرى جداگانه از مهر چیزى شرط شود و مهر به خود دختر داده شود، بـاز هـم صـحـیـح نـیـسـت ؛ یـعـنـى پـدر حـق نـدارد بـراى خـود در ازدواج دخـتـر بـهـره اى قائل شود، هر چند به صورت امر جداگانه از مهر باشد.
اسـلام آیـیـن کار کردن داماد براى پدر زن را – که طبق گفته جامعه شناسان در دوره هایى وجود داشته که هنوز ثروت قابل مبادله اى در کار نبوده – منسوخ کرد.
کـارکـردن دامـاد بـراى پـدر زن تـنـهـا از ایـن جهت نبوده است که پدران مى خواسته اند از ناحیه دختران خود بهره اى برده باشند؛ علل و ریشه هاى دیگر نیز داشته است که احیانا لازمـه آن مـرحـله از تـمـدن بـوده اسـت و در حـد خـود ظـالمـانـه هـم نـبـوده اسـت . بـه هـر حال چنین رسمى قطعا در دنیاى قدیم وجود داشته است .
ولی در اسـلام ایـن آئیـن مـنـسـوخ شـد و پـدر زن حـق نـدارد مـهـر را مال خود بداند، هر چند هدف و منظورش این باشد که آن را صرف و خرج دختر کند. این خود دخـتـر است که اختیار آن مال را دارد که به هر نحو بخواهد مصرف کند. در روایات اسلامى تصریح شده که این گونه مهر قرار دادن در دوره اسلامیه روا نیست .
در زمـان جـاهلیت رسوم دیگرى نیز بود که عملا موجب محروم بودن زن از مهر مى شد. یکى از آنـهـا رسـم ارث زوجـیـت بـود. اگـر کـسـى مـى مـرد وارثـان او از قبیل فرزندان و برادران همان طورى که ثروت او را به ارث مى بردند، همسرى زن او را نیز به ارث مى بردند پس از مردن شخص .
قـرآن کـریـم رسـم ارث زوجـیـت را با این آیه مـنـسـوخ کـرد: «یا ایها الذین آمنوا لایحلّ لکم ان ترثوا النساء کرها»(۱۹) اى مردمى که به پیغمبر و قرآن ایمان داریـد، باید بدانید که براى شما روا نیست که زنان مورثان خود را به ارث ببرید. در حالى که خود آن زنان میل ندارند که همسر شما باشند.
بنابراین قـرآن کـریـم هـر رسـمـى کـه مـوجب تضییع مهر زنان مى شد منسوخ نمود.

سیستم مهرى اسلام خاص خودش است

یـکـى از مـسـلمـات دیـن اسـلام ایـن اسـت کـه مـرد حـقـى بـه مـال زن و کـار زن نـدارد؛ نه مى تواند به او فرمان دهد که براى من فلان کار را بکن و نه اگر زن کارى کرد که به موجب آن کار ثروتى به او تعلق مى گیرد مرد حق دارد که بـدون رضـاى زن در آن ثـروت تصرف کند، و از این جهت زن و مرد وضع مساوى دارند. و بـرخـلاف رسـم مـعـمـول در اروپـاى مـسـیـحـى کـه تـا اوایل قرن بیستم رواج داشت ، زن شوهردار از نظر اسلام در معاملات و روابط حقوقى خود تـحـت قـیـمـومـت شـوهـر نـیـسـت ؛ در انـجـام مـعـامـلات خـود اسـتـقـلال و آزادى کـامـل دارد.
اسـلام در عـیـن ایـنـکـه بـه زن چـنـیـن اسـتـقـلال اقـتـصـادى در مـقـابـل شـوهـر داد و بـراى شـوهـر هـیـچ حـقـى در مـال زن و کـار زن و معاملات زن قرار نداد، آئین مهر را منسوخ نکرد. این خود مى رساند که مـهـر از نـظـر اسلام به خاطر این نیست که مرد بعدا از وجود زن بهره اقتصادى مى برد و نـیـروى بـدنى او را استثمار مى کند. پس معلوم مى شود اسلام سیستم مهرى مخصوص به خـود دارد. ایـن سـیستم مهرى و فلسفه اش را نباید با سایر سیستمهاى مهرى اشتباه کرد و ایراداتى که بر آن سیستمها وارد است بر این سیستم وارد دانست .
همچنانکه گفتیم قرآن کریم تصریح مى کند که مهر (نحله) و عطیه است . قـرآن ایـن عـطـیـه و پـیـشـکـشـى را لازم مـى دانـد. قـرآن رمـوز فـطـرت بـشـر را بـا کمال دقت رعایت کرده است و براى اینکه هر یک از زن و مرد نقش مخصوصى که در طبیعت از لحـاظ عـلائق دوستانه به عهده آنها گذاشته شده فراموش نکند، لزوم مهر را تاکید کرده اسـت . نـقـش زن ایـن اسـت کـه پاسخگوى محبت مرد باشد. محبت زن خوب است بصورت عکس العـمـل محبت مرد باشد نه بصورت ابتدایى.
قـانون مهر هماهنگى با طبیعت است از این رو که نشانه و زمینه آن است که عشق از ناحیه مرد آغاز شده و زن پاسخگوى عشق اوست و مرد به احترام او هدیه اى نثار او مى کند. از ایـن رو نـبـایـد قـانـون مـهـر کـه یـک ماده از یک اساسنامه کلى است و بدست طراح طبیعت تدوین شده ـ به نام تساوى حقوق زن و مرد ملغى گردد.
چـنـانـکـه مـلاحـظـه فـرمـودیـد قـرآن در بـاب مـهـر، رسـوم و قـوانـیـن جـاهـلیت را على رغم مـیـل مـردان آن روز عـوض کـرد. آنـچـه خـود قـرآن در بـاب مـهـر گـفـت رسـم معمول جاهلیت نبود که بگوییم قرآن اهمیتى به بود و نبود مهر نمى دهد. قرآن مى توانست مهر را بکلى منسوخ کند و مردان را از این نظر راحت کند، ولى این کار را نکرد.

انتقادها

اکـنـون کـه نظر اسلام را درباره مهر دانستید و معلوم شد مهر از نظر اسلام چه فلسفه اى دارد، خوب است سخن کسانى را که به این قانون اسلامى انتقاد دارند. نیز بشنوید.
خانم منوچهریان در کتاب انتقاد بر قوانین اساسى و مدنى ایران در فصلى که تحت عنوان (مهر) باز کرده اند چنین نوشته اند:
۱٫ (هـمـچـنـانکه براى داشتن باغ یا خانه یا اسب یا استر، مرد باید مبلغى بپردازد. براى خـریـدن زن هـم باید پولى از کیسه خرج کند. و همچنانکه بهاى خانه و باغ و استر بر حسب بزرگى و کوچکى و زشتى و زیبایى و بهره و فایده متفاوت است ، بهاى زن هم بر حسب زشتى و زیبایى و پولدارى و بى پولى او تفاوت مى کند. قانونگذاران مهربان و جـوانـمـرد مـا قـریـب ۱۲ مـاده دربـاره قـیـمت زن نوشته اند و فلسفه آنان آن است که اگر پـول در مـیـان نـبـاشـد رشـتـه اسـتـوار زنـاشـویـى سـخـت سـسـت و زود گسل مى شود.)
پاسخ: اگـر قـانـون مـهـر از طـرف اجـنبى آمده بود، آیا باز هم این قدر مورد بى مهرى و تهمت و افـتـرا بـود؟ مـگر هر پولى که کسى به کسى مى دهد، مى خواهد او را بخرد؟! پس باید رسـم هـدیـه و بـخـشـش و پیشکش را منسوخ کنند. ریشه قانون مهر که در قانون مدنى آمده قـرآن اسـت . قـرآن تـصریح مى کند که مهر عنوانى جز عطیه و پیشکشى ندارد. بعلاوه، اسـلام قـوانـیـن اقـتـصادى خود را آنچنان تنظیم کرده که مرد حق هیچ گونه بهره بردارى اقتصادى از زن ندارد. در این صورت چگونه مى توان مهر را به عنوان قیمت زن یاد کرد؟
مـمـکـن اسـت بگویید عملا مردان ایرانى از زنان خود بهره بردارى اقتصادى مى کنند. من هم قـبـول دارم کـه بـسـیـارى از مـردان ایـرانى این طورند، ولى این چه ربطى به مهر دارد؟ مـردان کـه نـمى گویند ما به موجب اینکه مهر پرداخته ایم به زنان خود تحکم مى کنیم . تـحـکـم مـرد ایـرانـى بـه زن ایـرانـى ریشه هاى دیگرى دارد. چرا به جاى اینکه مردم را اصلاح کنید، قانون فطرت را خراب مى کنید و بر مفاسد مى افزایید؟ در تمام این گفته هـا یـک مـنـظـور بیشتر نهفته نیست و آن اینکه ایرانى و مشرق زمینى باید خود را و فلسفه زنـدگـى خـود را و مـعـیـارهـاى انـسـانـى خـود را فـرامـوش کـنـد و رنـگ و شکل اجنبى به خود بگیرد تا بهتر آماده بلعیده شدن باشد.
۲٫ خانم منوچهریان مى گویند:
(اگـر زن از نـظـر اقـتـصادى مانند مرد باشد، دیگر چه حاجت است که ما براى او نفقه و لباس و مهر قائل شویم ؟ همچنانکه هیچ یک از این پیش بینى ها و محکم کارى ها در مورد مرد به میان نمى آید، در مورد زن هم آن وقت نباید وجود داشته باشد).
اگر این سخن را خوب بشکافیم معنى اش این است : در دوره هایى که براى زن حق مالکیت و استقلال اقتصادى قائل نبودند مهر و نفقه مى توانست تا اندازه اى موجه باشد، ولى اگر بـه زن اسـتـقـلال اقـتـصـادى داده شـود (هـمـچـنـانـکـه در اسـلام ایـن استقلال به زن داده شده) دیگر نفقه و مهر هیچ وجهى ندارد.
ایـشـان گـمـان کـرده انـد کـه فـلسـفـه مـهـر صـرفـا ایـن اسـت کـه در مـقـابـل سـلب حـقـوق اقـتـصـادى زن پولى به او برسد. آیا بهتر نبود که ایشان مراجعه کـوتـاهـى بـه آیـات قـرآن مـى کـردنـد و اندکى درباره تعبیراتى که قرآن از مهر کرده تـأمـل مـى کـردنـد و فـلسـفـه اصلى مهر را در مى یافتند و آنگاه از اینکه کتاب آسمانى کشورشان داراى چنین منطق عالى است به خود مى بالیدند؟
۳٫ نـویـسـنـده دیگری در شماره ۸۹ مجله زن روز، پس از ذکر وضع ناهنجار زن در جاهلیت و اشاره به خدمات اسلام در این راه چنین نوشته است :
(چـون زن و مـرد مساوى آفریده شده اند، پرداخت بها یا اجرت از طرف یکى به دیگرى مـنـطـق و دلیـل عـقلانى ندارد زیرا همان گونه که مرد احتیاج به زن دارد، زن هم به وجود مرد نیازمند است و آفرینش آنها را به یکدیگر محتاج خلق کرده و در این احتیاج هر دوى آنها وضـع مـسـاوى دارنـد، و لذا الزام یـکـى بـه دادن وجـه بـه دیـگـرى بـه دلیـل خواهد بود. ولکن از نظر اینکه طلاق در اختیار مرد بوده و زن براى زندگى مشترک بـا مـرد تأمین نداشته ، لذا به زن حق داده شده علاوه بر اعتماد به شخصیت زوج ، نوعى وثیقه و اعتبار مالى نیز از مرد مطالبه نماید…)
سپس مى گوید: (اگـر مـاده ۱۱۳۳ قـانـون مـدنى که مقرر مى دارد: (مرد مى تواند هر وقت که بخواهد زن خـود را طـلاق دهـد) اصـلاح گـردد و طـلاق بـسـتـه بـه میل و هوس مرد نباشد، اساسا صداق و مهر فلسفه وجودى خود را از دست خواهد داد).
از آنچه تاکنون گفته ایم بى پایگى این سخنان روشن گشت . معلوم شد که مهر، بها یا اجـرت نـیـسـت و مـنـطـق عـقلانى هم دارد. هم معلوم شد زن و مرد در احتیاج به یکدیگر وضع مساوى ندارند و خلقت ، آنها را در دو وضع مختلف قرار داده است .
از هـمـه بـى پـایـه تـر ایـنـکـه فـلسـفـه مـهـر را وثـیـقـه مـالى در مقابل حق طلاق براى مرد ذکر کرده است و مدعى است علت اینکه اسلام مهر را مقرر کرده است همین جهت است.
از ایـن گـونه اشخاص باید پرسید: چرا اسلام حق طلاق را به مرد داد تا زن به وثیقه مـالى احـتـیـاج پـیدا کند؟ به علاوه معنى این سخن این است: علت اینکه پیغمبر اکرم براى زنـان خـود مـهـر قـرار مـى داد ایـن بـود کـه مـى خـواسـت بـه آنـهـا در مـقـابـل خـودش وثـیـقه مالى بدهد، و علت اینکه در ازدواج على و فاطمه براى فاطمه مهر قـرار داد ایـن بـود کـه مـى خـواسـت بـراى فـاطـمـه در مقابل على یک وثیقه مالى و وسیله اطمینان فکرى بگیرد.
اگـر ایـن چـنین است پس چرا پیغمبر اکرم زنان را توصیه کرد که متقابلا مهر خود را به شوهر ببخشند و براى این بخشش پاداشها ذکر کرد؟ بعلاوه، چرا توصیه کرد که حتى الامـکـان مـهـر زنان زیاد نباشد؟ آیا جز این است که از نظر پیغمبر اسلام هدیه زناشویى مـرد بـه نام مهر، و بخشش مهر یا معادل آن از طرف زن به مرد موجب استحکام الفت و علقه زناشویى مى شود؟
اگـر نـظـر اسـلام بـه این بود که مهر یک وثیقه مالى باشد، چرا در کتاب آسمانى خود گـفـت : «و اتـو النـسـاء صدقاتهن نحله»؛ چرا نگفت (و اتو النساء صدقاتهن وثیقه)؟
گذشته از همه اینها، نویسنده مزبور پنداشته که رسم مهر در صدر اسلام همین بوده که امروز هست . معمول امروز این است که مهر بیشتر جنبه ذمه و عهده دارد، یعنى مرد مبلغى را طبق عـقد و سند به عنوان مهر به عهده مى گیرد و زن معمولا آن را مطالبه نمى کند مگر وقتى کـه اخـتـلاف و مـشـاجـره اى بـه مـیـان آید. این گونه مهرها مى تواند جنبه وثیقه به خود بـگـیـرد. در صدر اسلام معمول این بود که مرد هر چه به عنوان مهر متعهد مى شد، نقد مى پرداخت. علیهذا به هیچ وجه نمى توان گفت که نظر اسلام از مهر این بوده که وثیقه اى در اختیار زن قرار دهد.
منبع:
نظام حقوق زن در اسلام
نویسنده: شهید مرتضى مطهرى

سایت اهل و بیت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *